نمايش تصوير در وضيعت عادي

دانش، ره نمايد و ارشاد کند و نجات بخشد و ناداني، گمراه کند و بيراهه برد و تباه گرداند . [امام علي عليه السلام]

+ آه محتاج

پيرمرد محتاج و درمانده‌‌‌‌‌اي که احتياج به غذا داشت، در بازار به نزد بازرگاني ثروتمند، ولي خسيس و پست‏فطرت و بدبين و مغرور رفت.


پيرمرد محتاج که نمي‏دانست بازرگان چگونه آدمي است گفت:اي بازرگان؛ من از گرسنگي هم‏اکنون هلاک مي‏شوم؛ با اندازه يک وعده غذا به من بده در عوض هر کاري بخواهي برايت انجام مي‏دهم. بازرگان با تکبر و ژست مخصوص خود بلند فرياد زد و گفت:تو چه کاري از دستت بر مي‏آيد که برايم انجام بدهي؟ و شروع کرد به بد و بيراه گفتن. او با دلي شکسته و نااميد از پيش بازرگان برمي‏گشت که يکدفعه رو به بازرگان کرد و گفت:از خداوند متعال بترس که اگر مورد غضب خدا واقع شوي ثروت و مقام و سلامتي همگي از دستت بدرود و همچون من نيازمند يک تکه نام شوي. بازرگان از خود راضي و متکبر و از خدا بي‏خبر چنان درخشم شد و پيرمرد را هل داد و گفت:اي بدبخت، من اينقدر مال و ثروت و دارايي دارم که تا ده نسل بعد از من هم اگر فقط بخورند تمام نمي‏شود. پيرمرد رفت و در دل به او نفرين کرد و گفت:چيزي که به من نداد هيچ، فحش و ناسزا هم نثارم کرد. خدايا از او نگذر. مدتي از اين جريان گذشت. بازرگان در کاخ‏شاهي دوستي داشت که به علتي مورد غضب شاه واقع شده بود و از آن‏جا گريخته و به نزد بازرگان آمده و او هم او را در يکي از خانه‏هاي خود پنهان کرد.


پادشاه که از فرار دوست بازرگان آگاه شده بود، دستور داد همه‏جا را بگردند و گفت:هرکس او را پيدا کند چند کيسه زر به او مي‏دهم و کسي که به او پناه بدهد همه اموالش گرفته مي‏شود.


بالأخره بعد از مدتي او را در خانه بازرگان يافتند.


برحسب دستور شاه کليه ثروت و اموال او را گرفته و خودش را هم به زندان انداختند.


بعد از چند سال زنداني کشيدن؛ پادشاه که فوت کرد، پسرش جاي او را گرفت و دستور داد تمام زندانيان را آزاد کنند. هنگامي که مرد از زندان آزاد شد، او ديگر توانايي کار عادي را هم نداشت. او به اجبار به گدايي پرداخت و پيش‏خود مي‏گفت:آه مرد محتاج مرا گرفت. حالا مي‏فهمم که گرسنگي يعني چه و از خدا طلب بخشش مي‏کرد.


 


 


 


نظرات شما ()

دوشنبه 12 فروردين 1387  3:41 عصر

نوشته شده توسط:  محمدجواد نکونام  




چهارشنبه 30 مرداد 1387

كل:   4706   بازديد

امروز:   7   بازديد

ديروز:   5   بازديد

فهرست

[خـانه]

[ RSS ]

[ Atom ]

[شناسنامه]

[پست الكترونيــك]

[ورود به بخش مديريت]

پيوندهاي روزانه

نگاه به دين با عينک عشق و عاشقي [40]
مرجع وبلاگ‏هاي فارسي [55]
[آرشيو(2)]

آشنايي با من

درباره‏ي همه چيز از همه جا
محمدجواد نکونام[92]
من در سال 1376 بدنيا آمدم و هم‏اکنون کلاس پنجم ابتدايي هستم و در مدرسه‏ي هدايت درس مي‏خوانم. در اين وبلاگ قصد دارم درباره‏ي همه چيز از همه جا بنويسم.

لوگوي خودم

درباره‏ي همه چيز از همه جا

حضور و غياب

يــــاهـو

لوگوي دوستان



لينك دوستان

اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
سري تو سرا
کالبد شکافي جون مرغ تا ذهن آدميزاد !
هادرباد شناسي (روستايي در شرق شهرستان بيرجند)
عــــشقـــــولـــــک
زورخانه بابا علي
مجنون صفت
تفاوت!
راهنما
قدرت شيطان
تکنولوژي کامپيوتر
خط بارون
کـــــلام نـــو
دلتنگي و انتظار به همراه مهربوني
خدايا خودت را به من بشناسان اللهم عرفني نفسک ...
کبوترانه
قوام دین به رسالت ، دوام دین به امامت
توهمات قرن 21
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو(مشاوره)
دنياي من پر از عکس و حرف نگفته
وبلاگ گروهي ائمه اطهار
يک لحظه با يک طلبه!
حقيقت بهائيت
خانه اطلاعات
عشق
تنها ترين تنها
تک ستاره
آسمون آبي من
گلهاي د نيا
هانيبال
عشق الهي: نگاه به دين با عينک محبت و مدارا و اخلاق و عرفان
کلبه احزان
بهترين وبلاگ دنيا
نسل چهارمي
روزگار غريبي است نازنين
قالب هاي پارسي بلاگ
لاله معروف
مسيح انديمشک

آواي آشنا

آرشيو

زندگاني پيامبر[30]
حيوانات[21]
آشنايي با قرآن‏کريم[17]
خوراکي‏ها[5]
انسان‏ها[5]
گياهان[5]
وسايل نقليه و موارد مربوط[5]
قصه‏هاي دلنشين ايراني[4]
آب‏ها[4]
مناطق جغرافيايي[2]
دين[2]
اجرام آسماني[1]

اشتراك

نام:

ايميل: