نمايش تصوير در وضيعت عادي

افسردگي، برادري را تباه مي کند . [امام علي عليه السلام]

   1   2   3   4   5   >>   >
   [آرشيو شده ها]

+ وزير باخدا

در ميان وزريران سلطان، وزريري بود نيکو کردار و شايسته و با علم و فرکش را به خدمت دين خويش درآورده بود و نسبت به مردم، نيکويي و مهرباني مي‌کرد.


سلطان از اين وزير خوشش مي‌امد و در همه کارهاي مهم با وي مشورت مي‌کرد.


او را خيلي دوست مي‌داشت تا اينکه وزيران ديگر که به او حسد مي‌ورزيدند، در صدد نابودي او بر آمدند تا اين‌که يکي از وزيرها پيش سلطان رفت و گفت از جانب وزير خوب شما بوي خيانت مي‌آيد.


سلطان اخمي به ابرو آورد و گفت:


از وزير؟ از او چه خيانتي سر زده است؟


گفت: آن‌طور که ما تحقيق کرده‌ايم، شنيده‌ايم که جناب وزير به يکي از بزرگان حکومتي پول بسيار به‌عنوان قرض داده است.


سلطان گفت: ما که عيبي در اين‌کار نمي‌بينيم. وام‌دادن به زيردستان، کاري نيکو و پسنديده است.


وزير حسود گفت: شرط وزير براي پرداخت وام، مرگ پادشاه است.


ناگهان سلطان رنگ از صورتش پريد. مرگ چيزي بود که هرگاه به ياد آن مي‌افتاد، تمام خوشي‌هايش را به فراموشي مي‌سپرد.


سلطان زير لب گفت: عجب، عجب!


پادشاه که نمي‌توانست بر خودش مسلط شود، به وزير حسود گفت: زود اين‌جا را ترک کن و بعد دستور داد تا وزير را نزدش حاضر سازند.


وزير آمد. سلطان همان‌طور که مي‌لرزيد، به وزير گفت: مي پنداشتم که تو دوست من هستي، اما امروز معلوم گشت که دشمن ما هستي.


پادشان جريان را براي وزير تعريف کرد و گفت: درست است يا نه.


وزير گفت: بلي، درست است.


ناگهان پادشاه با شنيدن اين سخن از جا پريد و گفت: پس تصديق مي‌کني!


وزير در حالي که سعي مي‌کرد با ملايمت سخن بگويد و خشم پادشاه را فرو نشاند، گفت: آري، ولي رازي در اين‌کار من وجود داشت که تا امروز آن را نهفته بودم و مايل نبودم که فاش گردد.


سلطان فرياد زد: فوري بگو و گرنه جلاد آماده زدن سرت مي‌باشد!


وزير گفت: سلطان، چون ميل داشتم که تمام بدهکارانم براي سلامتي و عمر طولاني، شما را دعا کنند.


قرار شد براي وصولم تا روز مرگ شما صبر کنم و بخاطر همين آن‌ها مجبورند که هميشه دعا کنند تا شما زنده باشي.

سلطان چهره‌اش از نشاط و خوش‌حالي همچون گل شکفته شد و بر سر و روي و زير بوسه زد و پاداش بسيار به او داد و دستور داد وزيران حسود را به‌سزاي اعمالشان برسانند.

نظرات شما ()

دوشنبه 24 تير 1387  6:50 عصر

نوشته شده توسط:  محمدجواد نکونام  


+ شير و الاغ

الاغي که با کارواني در حرکت بود، در ميان راه گم شد و به راه افتاد و رفت توي جنگل. طولي نکشيد که به يک دره پر از علف‌هاي تازه رسيد و شروع کرد به چريدن. آن‌قدر خورد که حسابي شکمش سير شد. بعد جاي نرم و گرمي پيدا کرد و دراز کشيد و به خواب رفت. فردا صبخ الاغ شاد و سرحال توي جنگل مشغول چرا بود که صداي غرش وحشتناکي به گوشش خورد. نزديک بود از ترس بميرد. دوباره صداي غرش نزديکتر شد، الاغ با خود گفت: چه کنم؟، فرار کنم يا نکنم، بهتر است من هم نعره بکشم، آن‌وقت هرکسي که صداي مرا بشنود نه مي‌داند من کيم و چيم و کجا هستم، پس او هم مصل من مي‌ترسد. الاغ هم با صداي بلند عرعر کرد و چون صدايش خيلي بلند بود شير سر جايش ميخکوب شد؛ چون تا آن موقع الاغ نديده بود.


وقتي الاغ را نگاه کرد، ديد هم از او بلندتر و پهن‌تر و طولش بيشتر و دندان‌هاي بزرگ دارد. شير ترسيد و خودش را به خاک انداخت. الاغ فهميد که شير از او ترسيده است، به اين ترتيب شير نوکر الاغ شد و هميشه پشت سر الاغ راه مي‌افتاد و هر وقت الاغ مي‌خوابيد، شير در اطراف او نگهباني مي‌داد.


الاغ هميشه در اين فکر بود که اگر روزي شير بفهميد که من فقط يک الاغ هستم، مرا خواهد خورد، پس بايد هر چه زودتر از شرش خلاص بشوم.


شير هم فکر فرار بود و مي‌گفت من سلطان جنگل هستم، ولي بايستي نوکري او را بکنم. وقتي الاغ خوابيد، شير با سرعت تمام فرار کرد و به انتهاي جنگل رسيد. به يک شغال برخورد.


شغال ديد پادشاه حيوانات اين‌جور با وحشت دارد فرار مي‌کند. تعجب کرد و پرسيد: چرا فرار مي‌کني؟


شير جريان را تعريف کرد. شغال خنديد و گفت: سرت را کلاه گذاشته، خدا الاغ را آفرسيد که طعمه شيرها باشد و او را بخورد و استخوان‌هايش هم مال من. شير و شغال بسوي الاغ رفتند، الاغ وقتي شغال را همراه شير ديد فهميد که شغال همه چيز را به شير گفته.


از خودش پرسيد: چه کنم؟، چکار کنم؟


بعد فکري به نظرش رسيد. داد زد:


آفرين شغال! کارت را خوب انجام دادي.


وظيفه‌ات را درست همان‌گونه که دستور داده بودم انجام دادي و اين شير فراري را پيش من برگرداندي.


همان‌جا او را نگهدار تا من بيايم و قلبش را در بياورم و بدنش را تکه‌ و پاره کنم. همين‌که شير اين حرف را شنيد برگشت به طرف شغال و گفت: پس تو نوکر الاغ هستي. مي‌خواستي مرا گول بزني؟ بعد شير با يک غرش ترسناک پريد روي شغال و او را تکه و پاره کرد.

بعد هم با سرعت هرچه تمام‌تر پا به فرار گذاشت. از آن پس، الاغ براي هميشه در صلح و آرامش زندگي کرد.

نظرات شما ()

جمعه 21 تير 1387  6:59 عصر

نوشته شده توسط:  محمدجواد نکونام  


+ روباه


نام روباه هميشه با زرنگي و مکر و فريب همراه است اين حيوان گوشتخوار معمولاً روزها استراحت مي‌کند و شبها به شکار مي‌پردازد. آنها در سراسر جهان پراکنده‌اند و حتي نسل خود را در مناطقي از قطب شمال هم حفظ کرده‌اند. روباه بر خلاف بعضي از گوشت‌خواران که گروهي به شکار مي‌پردازند، معمولاً به تنهايي اقدام به شکار مي‌کنند.


نظرات شما ()

دوشنبه 2 مهر 1386  10:11 عصر

نوشته شده توسط:  محمدجواد نکونام  


   1   2   3   4   5   >>   >
   [آرشيو شده ها]


چهارشنبه 30 مرداد 1387

كل:   4707   بازديد

امروز:   8   بازديد

ديروز:   5   بازديد

فهرست

[خـانه]

[ RSS ]

[ Atom ]

[شناسنامه]

[پست الكترونيــك]

[ورود به بخش مديريت]

پيوندهاي روزانه

نگاه به دين با عينک عشق و عاشقي [40]
مرجع وبلاگ‏هاي فارسي [55]
[آرشيو(2)]

آشنايي با من

درباره‏ي همه چيز از همه جا
محمدجواد نکونام[92]
من در سال 1376 بدنيا آمدم و هم‏اکنون کلاس پنجم ابتدايي هستم و در مدرسه‏ي هدايت درس مي‏خوانم. در اين وبلاگ قصد دارم درباره‏ي همه چيز از همه جا بنويسم.

لوگوي خودم

درباره‏ي همه چيز از همه جا

حضور و غياب

يــــاهـو

لوگوي دوستان



لينك دوستان

اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
سري تو سرا
کالبد شکافي جون مرغ تا ذهن آدميزاد !
هادرباد شناسي (روستايي در شرق شهرستان بيرجند)
عــــشقـــــولـــــک
زورخانه بابا علي
مجنون صفت
تفاوت!
راهنما
قدرت شيطان
تکنولوژي کامپيوتر
خط بارون
کـــــلام نـــو
دلتنگي و انتظار به همراه مهربوني
خدايا خودت را به من بشناسان اللهم عرفني نفسک ...
کبوترانه
قوام دین به رسالت ، دوام دین به امامت
توهمات قرن 21
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو(مشاوره)
دنياي من پر از عکس و حرف نگفته
وبلاگ گروهي ائمه اطهار
يک لحظه با يک طلبه!
حقيقت بهائيت
خانه اطلاعات
عشق
تنها ترين تنها
تک ستاره
آسمون آبي من
گلهاي د نيا
هانيبال
عشق الهي: نگاه به دين با عينک محبت و مدارا و اخلاق و عرفان
کلبه احزان
بهترين وبلاگ دنيا
نسل چهارمي
روزگار غريبي است نازنين
قالب هاي پارسي بلاگ
لاله معروف
مسيح انديمشک

آواي آشنا

آرشيو

زندگاني پيامبر[30]
حيوانات[21]
آشنايي با قرآن‏کريم[17]
خوراکي‏ها[5]
انسان‏ها[5]
گياهان[5]
وسايل نقليه و موارد مربوط[5]
قصه‏هاي دلنشين ايراني[4]
آب‏ها[4]
مناطق جغرافيايي[2]
دين[2]
اجرام آسماني[1]

اشتراك

نام:

ايميل: